نوشته شده توسط : ☂مَهدیبا (MahDiba)♂♥♀♥♠

شعر رهائی ست .

نجات است و آزادی .

تردیدی است که سرانجام به یقین می گراید .

و گلوله ای که به انجام کار شلیک می شود .

آهی به رضای خاطر است ، از سر آسودگی .

و قاطعیت چارپایه است ، به هنگامی که سرانجام از زیر پا به کنار افتد .

تا بار جسم زیر فشار تمامی ی حجم خویش در هم شکند .

اگر آزادی جان را ، این راه آخرین است .

مرا پرنده ئی بدین دیار هدایت نکرده بود .

من خود از این تیره خاک رسته بودم .

چون پونه خودروئی که ، بی دخالت جالیزبان ، از رطوبت جویباره ئی .

این چنین است که کسان ، مرا از آن گونه می نگرند که ، نان از دست رنج ایشان می خورم .

 




:: بازدید از این مطلب : 2426
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 08 بهمن 1390 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست

دوستان عزیز برای بهتر شدن مطالب از پیشنهادات و انتقادات خود مرا آگاه سازید. م ب مهدیبا
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران